همیشه چشم به راه بودم گفتم میای از این سفر
چشام به در خیره موند و نیومدی از این سفر
همه ی درها بسته شد من موندم و یک دنیا غم
چشمه ی اشکام خشکید و تسلیم تنهایی شدم
امید برگشتن تو توی دلم خشکید و مرد
آرزوی مرگ منو توی دلم کاشت و نشوند
امید برگشتن تو به قلب خستم جون میداد
فاصله ها رو کم و کم دیدنت رو نوید میداد
سالها گذشت اما آخر نیومدی از این سفر
امید من ناامید شد خیره موندند چشمام به در ...
جمشید دانیال
با رفتنت تنها شدم از غمت دیونه شدم
به یاد تو موندم و توی خاطراتم گم شدم
من تنها بودم ولی تو دستت تو دست یکی بود
چشمای من بارونی و به روی لبهات خنده بود
تو تنهایی سوختم و تو نیومدی به خواب من
زندگیمو باختم به پات نیومدی سراغ من
رفتی و پشت سرتو نگاه نکردی بی وفا
نفهمیدی تو حال من نمیگذرم من از گنات ...
جمشید دانیال
اشکاشو باور نکنید اشکاش همه فریبه
به حرف اون گوش نکنید حرفاش همه دروغه
بگید که از اینجا بره باهاش کاری ندارم
حق دلو تو قیامت از دل سنگش میگیرم
بگید که دوستش ندارم اون قاتل جون منه
بگید ازش نمیگذرم نفرین من به راهشه
بگید وقتی تنها بودم اون کجا بود چرا نبود
چرا وقت دلتنگیام غریبه بود با من نبود
بگید تا وقتی زنده بود چشاش همیشه به راه بود
بگید کجا بود با کی بود سنگ صبور من نبود
حالا که رفتم یاد من افتاده و پشیمونه
به روی گونه هاش یه دم اشک ندامت میباره
بگید دیگه بی فایده ست به زیر خاکها خوابیده ست
بگید دیگه برنمیگرده چشمای خستش خوابیده ست
اون روزا که باید بودی نبودی و اون تنها بود
حالا که رفته اومدی پشیمونی دیگه چه سود ...
جمشید دانیال


